خطابه ای در خیابان قیام

 

آهای آدمها! آی مردم!
در ابتدای ورودی این خیابان
تابلویی نصب کنید
«عبور با کفش ممنوع»
و آنگاه نرم و آهسته بر سنگفرش آن
قدم بگذارید
اینجا مقدس است
وجب به وجب این خیابان
متبرک به خون شهیدان است
در هر گوشه، سروی فرو افتاده و خونش،
بر سنگفرش نقش بسته است
اینجا مشهدِ قدّیس ترین، قدّیسان عالم است
رهروان راستینِ راه رهایی.
از عطر گل سرخ و گلاب، وضو بسازید
و اذان را به «قد قامت قیام»
بر بالا بلندترین گلدسته های شرف و آزادگی
با تکبیر نام شهیدان آغاز کنید و به نیت آزادی
رو به قبلۀ شقایقهای سرخِ پرپر شده،
دو رکعت نماز عشق به جای آرید
آهای مردم! آی آدمها!
حرمتِ حریمِ این خیابان را
همچون مقدسترین معابد جهان پاس دارید
که وجب به وجب آن، معطر به خونِ شهیدیست
نه اشک، نه ناله و نه حتی یک آه
شان این شهیدان، خیزشی دوباره است
شان این شهیدان، خیزشی دوباره است
در شبانگاهی که متصل می شود به پگاه
در بامدادانِ به خون تپیدۀ این سرزمین
به خونخواهی لاله های سرخِ آتشین
دوباره برخیزید
و فریادِ خشم و قهر و عصیان خود را
چونان پتکی سنگین و خانمانسوز
بر سر ضحاکان روزگار فرود آرید
شان این شهیدان خیزش و قیامی دوباره است
آی مردم! آهای آدمها!
این خاکِ تشنۀ آزادی، از شمال تا جنوب
و از شرق تا غرب، مقتل شهیدان است
حرمتِ حریمِ این خاک را
به «قد قامت» قیامی دیگر پاس دارید
و به نام نامی خونچکانِ آزادی
ریشه های این ظلمِ چهل ساله را
از بن و بیخ، برآورید.